کیامهرکیامهر، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه سن داره

بهاری پسرم ، کیامهر

عکسهای آتلیه

بالاخره بعد از 3 ماه عکسهای آتلیه گل پسر چاپ شد البته این عکسها چاپی نیست من اینا را بیشتر دوست دارم چون طبیعی تره وروش کار نشده . عکس العمل کیامهر در برابر این  کرم خیلی جالب بود ، رابطه قشنگی باهاش برقرار کرده بود . ماجراها داشتیم اون روز هرچی بنده خدا عکاس واسش عروسک و جلینگ بلینگ میاورد باز م توجهش به پرژکتور ها وسیم ها بیشتر بود و اونطرفا چرخ میزد ولی این کرم عروسکی تونست چند لحظه کیامهر را یک جا نگه داره !  ...
20 دی 1391

تولد امیر علی

دیروزتولد 2 سالگی امیر علی جان بود . خاله آزاده یه تولد زنبوری واسه گل پسری گرفته بود . خوش گذشت ومهمتر اینکه کیامهر و امیر علی با هم دوست شدن و امیر جان اجازه داد کیامهر هم واسه کادوها ذوق  کنه .منتظر عکهاس خاله آزاده هستم تا لینک کنم. ...
20 دی 1391

در 21 ماهگی

  سلام دوستای عزیز! سلام پسر گلم !این مامان گرفتار چند وقتیه که نتونسته مطلبی بذاره .روزها هم مثل برق و باد در گذرند و زمان کوتاه . نمیدونم الان چند ساله هستی پسرم که داری نوشته های منو میخونی  و نمی دونم از این روزها چیزی تو ذهنت مونده یا نه ! الان یک سال و نه ماهه هستی و اگه بخوام واست بگم که تو این سن چه جوری هستی باید بگم مامان جون " در اوج خوشمزگی هستی و واقعا  واسه خودت شخصیتی  شدی !! " کامل حرف می زنی حتی سخت ترین کلمات را درست میگی ، توی جملاتت از الفاظی مثل فقط ، اینقدر ، چقدر ، ولی ، شاید و... استفاده میکنی  . زمان افعال را درست بیان میکنی و درکت از اطرافت خیلی خوبه . حافظه بسیار ...
18 دی 1391

در 20 ماهگی

کیامهر عزیزم اینقدر سریع داری پیشرفت می کنی که تا می خوام بنویسم چی میگی و چیکار می کنی میبینم قدیمی شده و شما یه حرف جدید و کارجدید می کنی ! سرعت نور میخواد ثبت لحظه های شیرین شما! دیشب بابا شهرام میگفت داریم کم میاریم تو جواب دادن به این گل پسر منم باهاش موافقم چند شیرین کاری تنها برای مثال: به زور از بین من که کنار گاز ایستاده بودم و صندلی ، جارو به دست می گذشتی بعد از اینکه رد شدی گفتی : بیبقشید مامان ! پنجشنبه ها صبح چون من نمیرم سر کار و اگه هوا خوب باشه یک ساعتی را میریم خرید و قدم زنی و تو به هر ترفندی میخوای کشش بدی و نیای خونه ، این پنجشنبه هم به همین قرار بود . زباله های تو کوچه هم جالب میشن : وای این چیه ؟؟ و...
20 آذر 1391

این روزهای گل پسری

کیامهردر این روزها و در آستانه ورود به 16 ماهگی کل دنیای اطرافش را میشناسه و البته به اسم . هرچیزی راکه نمیشناسه و یا برای اولین بار میبینه با عبارت زیبای این چیه و با آهنگ مختص به خودش می پرسه .به دلیل ورود رییس به اتاق کارم .... ادامه دارد...   سلام دوباره ! رییس همون موقع رفت ولی من تا دوباره تونستم بیام یه سال نوری طول کشید..... بله میگفتم کیامهر کنجکاو من اسم هر آنچه در خانه خیابان بیابان آسمان زیر زمین روی زمین وجود داره را بلده و خدا نکنه چیز جدیدی ببینه که اونوقت باید اسمش کارش صداش حرکتش و سایر اطلاعات لازم را واسش توضیح بدیم و من عاشق لحظه لحظه هاشم کلمات با مزه ای که می گه : بابا دون دون ( ب...
19 شهريور 1391