کیامهرکیامهر، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

بهاری پسرم ، کیامهر

خلوت پسرانه و پدرانه !

چند روز پیش کیامهر و بابا شهرام تو اتاق کیامهر مشغول بازی بودن ، صدای غش غش خنده مرد کوچولو منو کنجاو کرد و رفتم ببینم چه خبره ! آقا پسری که ظاهرا از حضور من نا خشنود بود و احساس میکرد خلوت مردانشون بهم خورده با حالت کاملا آمرانه فرمودند : برو اتاق برو  و تا خیالش از رفتنم راحت نشد بازی ادامه پیدا نکرد !!!   این رفتار جالب دیروز هم مجددا تکرار شد و احتمالا ادامه خواهد داشت ، خوب  مردن دیگه کاریشون نمی شه کرد !   ...
19 شهريور 1391

این مغزبادام چه ها که نمیکنه... اختصاصی برای مامان جونا و باباجونا

کیامهر دو تا بابابزرگشو عاشقانه دوست داره و کاملا بین ایشون و سایرین تفاوت قائل می شه .به عنوان اولین نوه حسابی خودشو تو دلشون جا کرده . صبحها آنچنان می پره تو بغل بابا نصراله( بابالی ) که من و بابا شهرام حسودیمون می شه ! بابایی هم حسابی طبق میل  پسری رفتار میکنه و تا مدتی که خونه هست آب بازی و کوچه و پارک و .....براهه . بابالی دوستون دارم امیدوارم همیشه سالم و شاد باشین. درخواست تاب توسط کیامهر از بابادون دون سبب شد بابایی به مدت 12 ساعت با عشق فراوان با ابزارهای موجود در خانه مشغول ساختن یه تاب فلزی واسه نوه مغز بادامش بشه !! کاردستی های زیادی بابا دون دون توانا واسه کیامهر ساخته مثل فرفره ، جاروی دسته بلند واسه جا...
16 شهريور 1391

مراسم شعر خوانی مشترک !!

تاب تاب عباسی    خدا منو نندازی اگه منو بندازی    بندازی تو شهر بازی   یا حوض نناشی (قرمز ها رو کیامهر می گه ) اتل متل توتوله گاو حسن چه جوووووه    نه شیر داره نه ... .   گاوشو بردن هیندیشتون   یک زن کردی  بشتون اسمشو بذار عم قژی    دور کلاش قمژی    آچین و واچین یه پا تو برچین پسرکم علاقه زیادی به شعر یه روزی آقا خرگوشه رفت خونه آقا موشه ........داره  و از گفتن آخ آقا خرگوشه خیلی خیلی خوشش میاد . منم به مدد سرچ تو نت شعر کاملو پیدا کردم و دیروز یکی دوباری شعرو واسش خوندم .دیشب موقع خواب با خودش می گفت خرگوش بازی گوش !   ومن حسابی...
16 شهريور 1391

ماجراهای سر جاش !

کیامهر علاقه شدیدی به قرار دادن اشیا سر جای خودشون داره مثلا در بطری ها قابلمه کمد ماشین باید فورا بسته بشه یا صندلی آشپزخونه حتما صاف زیر میز باشه البته در مورد اسباب بازیها نه خیلی همه جا جای اسباب بازیهاست !! آینه شمعدون ما از این برونزیهای خیلی سنگین و بزرگه که یه ساعت رومیزی سنگین هم داره .بابا شهرام بخاطر اینکه برای کیامهر خطری نباشه ساعت رو از عید پشت مبلها پنهان کرده بود.....  من تو آشپزخونه مشغول کار بودم که اومد دست منو گرفت و برد کنار میز آینه و گفت   سر جاش بذار گفتن چیا مامان جون ؟ دوباره دستمو گرفت برد کنار مبل و از گوشه دیوار ساعت را نشون داد و گفت سر جاش ! و من مجبور شدم ساعت را بیرون بیارم و ب...
17 مرداد 1391

اون بالا

بچه که بودیم یه گوشه کناری واسه خودمون پیدا می کردیم و نسبت بهش احساس مالکیت داشتیم مثلا داخل کمد یا پشت تخت ... .این حس قشنگ بین همه بچه های دیروز و امروز مشترکه . اینجا هم بالای مبل و مکان دنج کیامهره ، همه هم باید بهش نگاه کنن و ذوق کنن تا بیشتر بهش خوش بگذره ! هر ازچند گاهی هوس بالا رفتن از مبل می کنه ومی گه اون بالا ، آخ جوون ! وبابایی باید این کارو واسش انجام بده. ...
26 تير 1391

کوش ؟ اینجاست

پسر جونی وقتی دنبال چیزی می گرده میگه کوش و اگر تونست پیداش کنه میگه اینجاس و اگر نبود دستاشو به حالت نیست در میاره و میگه نیشت ! وقتی زیر مبل را میخواد بگرده شیرجه میره روزمین دراز میکشه و میگه اینجاس اینجاس !
7 تير 1391

این چیه ؟ اون چیه ؟

یکی از پر کاربردترین انگشتای کیامهر انگشت اشارشه که به سمت اشیای ناشناس نشانه میره و دائم می پرسه این چیه و اون چیه ؟؟ جالب اینجاست که برای اشیای نزدیک دستشو از کنار صورتش جلوتر نمیاره ومثل موش صورتشو جمع میکنه ، مامان به فدای میمیک بامزه صورتت عزیزم   ...
5 تير 1391

این روزهای کیامهر

امروز بعد از مدتها تونستم پست بذارم خیلی وفقه افتاده بین نوشته هام و این فاصله طولانی باعث شده روند پیشرفتهای پسرمو نتونم به موقع ثبت کنم مخصوصا که هر روز کیامهر با روز قبلش متفاوته و این کارمو سخت تر میکنه مثلا شاید نتونم تقدم و تاخر را رعایت کنم یا انکه چیزی از قلم بیفته . در هر صورت بهتره بنویسم تا کار سخت تر نشه ! پسر نازنینم کلیه کلماتی را که میشنوه به زبان میاره و حسابی شیرین زبون شده . مهمتر از همه اینه که تونست اسم منو با خوشمزگیه هر چه تمام تر ادا کنه همچنین بابا شهمام(شهرام) . جالب اینه که چند بار شهمام و تکرار می کنه وبه خودش فشار میاره که بگه شهرام و نمی تونه و بعد شباهتش با حمام واسش خیلی جالبه و یکی د...
4 تير 1391