عاشق تیپ قشنگتم پسرم
فرشته های کوچولو دوستتون داریم
یکی از دوستانی که اونهم چند ماهی خداوند نعمت مادر شدن را بهش عطا کرده واسه دخترگلش ویانا جون دفتر خاطرات درست کرده و از افرادی که واسه دیدن کوچولو میان می خواد مطلب توش بنویسن . شخصی مطلبی به این مضمون نوشته بوده "" ویانا جون نمی دونم چطور میتونیم واست جبران کنیم"" مامان ویانا می گفت هر چی به این جمله فکر کردم به نظرم بی معنی اومد و وقتی منظورشو بیان کرد خیلی خیلی عمیق و با معنا بود .......... منظورش این بوده : تو با اومدنت آن چنان نشاط و شادی به زندگی اطرافیانت اوردی و حال ما را عوض کردی که نمی دونیم می تونیم واست جبران کنیم یا نه !! ومنو خیلی به فکر فرو برد واقعا دید جالبی به حضور این بچه دا...
تولد تولد
پسر جونم تولدت مبارک ! مامانی به فدات تولدت مبارک ! واسه شما 10/1/91 پنجشنبه خونه مامان ایران جشن 1 سالگی گرفتیم ولی شما از روز قبل تب شدید داشتی و کمی بی قرار بودی ، لپ قرمزی شده بودی و تو بغلم بی حال نشسته بودی ، بابا شهرام خیلی حالش گرفته بود ولی تو جشنت واست سنگ تموم گذاشت به همه مهمونا خیلی خوش گذشت . مهمونای ما: مامان ایران و بابایی و خاله نیلو( که البته همیشه همه زحمتای ما به دوششونه و عاشقانه دوست دارن و خودشون میزبانای اصلی بودن) مادر جون ...
نویسنده :
مامان کیامهر
19:23
پیشرفتهای کیامهر در 1 سالگی
در تاریخ 11/١٢/١٣٩٠ در آستانه 12ماهگی کیامهر تصمیم به راه رفتن آنهم به صورت جدی گرفت ، مکان : آشپزخانه زمان:ساعت 11:15 شب با در دست داشتن یک لگن 2 برابر خودش ! قیافه بابا شهرام و من دیدنی بود. محو قدمای لرزان و نگاه شگفت زدش شده بودیم. انگار با خودش می گفت یعنی من واقعا دارم راه می رم !!! بعد از چند ثانیه یادمون افتاد که لحظه شماری می کردیم برای این لحظه و باید ثبت بشه ! بنابراین بابایی در یک اقدام بسیار مدبرانه و با از خود گذشتگی که نشان داد اقدام به ترک صحنه و آوردن دوربین نمود و این لحظه ناب از دریچه دوربین شکار گشت !و من با چشمانی اشک آلود از شوق نظاره گر . الهی قربون قدمای کج کجی و دستای قشن...
گشت زنی در طبیعت بهاری به همراه پسر بهاری !
در یک عصر دل انگیز و روح نواز بهاری گردش در طبیعت با کیامهر دوست داشتنی آن روز را به بهترین روز سال جدید در خاطر من تبدیل کرد. لمس تک تک درختان و برگها و گلها توسط پسر همچون گل من و ذوق و شوقش برای دنبال کردن مموشی و پرواز گنجشکها غیر قابل وصف بود. بعد از 1 ساعت لذت بردن از شادی کیامهر با هم یه بستنی جانانه و2 تا نون تازه خریدیم و رفتیم خونه مادر جون و کیامهر با اشتهای فراوان نون و پنیر و البته بستنی خورد .قبلا گفته بودم که کالسکه سواری در پارک بهش آرامش می ده الان هم که 6، 7 ماه از اون زمان می گذره علاقش دو چندان شده . ...
نویسنده :
مامان کیامهر
11:46
علاقه مندیهای جدید
یه جعبه ابزار به دلیل علاقه وافر به چکش واسه کیامهر خریدم به همراه چند تا اسباب بازی دیگه که البته بغیر از چکش هیچکدوم مورد اقبالش واقع نشد . باچکش میزنه به همه چیز و میگه تق تق . تقلید حرکات ما برای کیامهر خیلی جالبه .مثلا نحوه نشستن منو تقلید می کنه و تلاش می کنه پاهاشو مثل من بذاره .جون دلی بلا شده !! گوشی تلفن و موبایل را میذاره دم گوش خودش یا من و میگه... ال ال و می خنده دیشب یه کار خیلی جالب کرد ، یه عنکبوت از اینایی که فنریه به چارچوب در اتاقش آویزونه ، با باباییش رفته بودن تواتاق و طبق معمول که با سر میزنه به عنکبوت و می خنده این کار و کرده بود ، برق اتاق خاموش بوده و سایه عنکبوت افتاده رو دیوار روبرو ، کیامه...
13 بدر
تقویم از نوع پسر بلایی !!
پسر دوست داشتنی ام امسال واسه عید چند تا تقویم تو مدلای مختلف با عکسای قشنگت چاپ کردیم و هدیه دادیم ، این یکی از اونهاست . ایشالا سال دیگه مفصل ترش می کنم . شما دعا کن مامانی کمی وقتش آزاد بشه ! ...
لحظه های شیرین
اولین غلت : 20 روزگی ( یادمه اون روز روی مبل خوابیده بودی پسرم، خونه مامان ایران، ازدست چپ به راست غلتیدی ، کلی ذوق زده شدیم ولی یکماه بعد این کار و تکرار نکردی) پ سرم از 2 ماهگی عادت کرده بودی صبحها که از خواب بیدار میشدی یه دور کامل خونه را بزنی تو بغل مامان و کلیه وسایل را چک کنی آخه تو پسر کنجکاو با هوش منی عزیزم . عصر ها هم بی قراری می کردی و فقط با کالسکه سواری تو پارک و خیابون آروم میشدی، حتی یه روز مجبور شدیم از خونه مامان اقدس بیایم خونه کالسکتو برداریم بریم پارک ! ای پسر جالب!!! کیامهر مامانی شما از 4 ماهگی در حالی که خوابیده ...









