کیامهرکیامهر، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

بهاری پسرم ، کیامهر

بااااااااید ها و نبااااااا ید ها!

مکالما ت این روزهای کیامهر : من باااااائد ( باید تاکید دار) الان این شکلاتو بخورم ! تو بااااااائد اینو بدی به من ! تو نبااااائد بری سر کار ! من بااااائد بستنی بخرم   و ........ من پلو دوست ندارم  ممیتونم اینو بخورم من اصلا  ممیتونم نون بخورم تو منو میشناسی !!!! با تصاحب گوشی بابا :   شما به این گوشی نیاز نداری من لازم دارم   ...
9 خرداد 1392

مامان ایران گل روزتون مبارک

مامان ایران جونم ، مامان خوبم ، معلم صبورم ، الهی همیشه سلامت و شادباشین . من و مامانم و بابام خیلی مدیون شما هستیم .شما با مهربونی و همراهی همیشگیتون باعث آرامش ماهستین . امیدواریم بتونیم قدردان زحماتتون باشیم.    امروز این مطلب را از دکتر حسابی خوندم .حیفماومد اینجا نذارمش. روحشون شاد. یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم   می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک...
11 ارديبهشت 1392

سمپتیتو

    این شعرا خودت واسه خودت سرودی: سمپتیتو (sampatito ) شاه پسرو این روزها برای ما شاید اگه نگم بهترین ، از بهترین روزهای با هم بودنمونه ، همراهی و همکلامی با کودکی 2 سال و یکماهه که خیلی خوب میتونه ساعتها باهامون در مورد همه چی حرف بزنه ، خیلی صحیح و معنی دار و معنای تمام گفتنی هامون را بفهمه بسیار لذت بخش کرده روزگارمونو . خیلی وقتا میگم بنویسم حرفاشو که یادم نره بعد به قول بابایی میبینم باید تمام مدت قلم به دست باشم . البته  الزایمر هم انگار داره کم کم میاد . مثلا تصمیم میگیرم فلان حرفشو یا کارشو واسه بابایی بگم یا تووبلاگ بنویسم ولی یه ساعت بعدش هرچی فکر میکنم .....   دیروز با اشا...
11 ارديبهشت 1392

مامانای گل روزتون مبارک

خدایا بارها شکرت کردم و خواهم کرد که منو لایق مادر بودن دونستی اونهم مادر چنین فرشته ای .به خودم می نازم که مادر تو هستم کیامهرم . امیدوارم هممون بتونیم مادر واقعی باشیم واسه امانتهایی که چه معصوم به ما تکیه کردن و وجودشونو به ما سپردن . خدایا در این راه پر نشیب لحظه ای چشم از ما و کودکانمون بر ندار! ...
11 ارديبهشت 1392

در آستانه 2 سالگی

بعد از پشت سر گذاشتن دو سرماخوردگی عجیب  به فاصله دو سه روز که هر روز یه عارضه جدید ایجادمیکردند وحتی مجبور شدم سه بار کیامهر را دکتر ببرم چون در دوره درمان دوم به سفیکسیم حساسیت داد به این صورت که اول سر لوپش و بعد تمام بدنش دونه های قرمزی ریخت و دکتر مجبور شدند آنتی بیوتیک را قطع کنن و فقط ضد حساسیت دادن تا بعد از دو سه روز دونه ها رفت . به خاطر خارشی که داشتن کمی بدخلقی و بی حوصلگی و بغلی شدن هم چاشنی عوارض معمول شد یه نکته جالب و البته بد اینکه بچه ای که تا حالا آنتی بیوتیک نخورده بود برای کمی ترشح پشت حلق به 7 روز درمان با آمپی سیلین جواب که نداد هیچ بدتر هم شد !!  من مطمئن هستم دارو داروی خوبی نبوده و البته دکت...
23 اسفند 1391